
الان مهم ترین نیازی که جهان اسلام،جامعه ما،انقلاب اسلامی ما و انقلاب جهانی اسلام دارد به رسانه است.در جمهوری اسلامی ایران یک نفر نداریم برای حجاب یک فیلم سینمایی شایسته بسازد.کلیپی زیبا و شنیدنی از سخنان حجت الاسلام پناهیان به مدت زمان۵:۲۰ کاری از عمارها
ادامه مطلب …
دسته ها: صو ت و فيلم |
نویسنده: محمد |
نظرات

پیغمبر اکرم فرمود :ای وای از اولاد آخر الزمان، یکی بلند شد و فرمود از پدر و مادرهای با دینشون یا بی دینشونفرمود: بچه های آخر الزمان می خواهند دینی باشند،پدر و مادر هاشون نمی گذارند.….کلیپ صوتی زیر درد دلهای حاج آقا دانشمند درباره آخوند بودن و آخوند شدن هست که واقعا شنیدنیه..
ادامه مطلب …
دسته ها: سرگرمي |
نویسنده: محمد |
نظرات
پوشش زنان در جهان، به دوران پیش از تاریخ باز میگرددوهمچنین از دیدگاه باستانشناسی پیدایش حجاب به دوران پیش از مذاهب باز میگردد، بنابراین مذهب را نمیتوان عامل پیدایش حجاب دانست. برپایهء متون تاریخی در بیشتر تمدنها و ادیان جهان، در میان زنان حجاب معمول بودهاست.
ادامه مطلب …
دسته ها: مقالات |
نویسنده: محمد |
نظرات

توضیحاتی شنیدنی و تامل برانگیز از حجت الاسلام پناهیان در مورد نقش رفتار زنان محجبه با دختران و زنان بدحجاب در ایجاد یا از بین بردن انگیزه برای بدحجابی آنها .
ادامه مطلب …
دسته ها: صو ت و فيلم |
نویسنده: محمد |
نظرات
روزی زلیخا با یوسف خلوت کرد و از فرصت به دست آمده استفاده نمود. روبه یوسف کرد و گفت: سرت را بلند کن و به من نگاهی کن.
یوسف گفت: می ترسم هیولای کور و نابینایی بر دیدگانم سایه افکند.
- زلیخا : به به! چه چشم های شهلا و زیبایی داری!
- یوسف : همین دیدگان من در خانه ی قبر، نخستین عضوی هستند که متلاشی شده و روی صورتم می ریزند.
- زلیخا : چه قدر بوی خوشی داری!
- یوسف : اگر سه روز بعد از مرگ من بوی مرا استشمام نمایی، از من فرار می کنی.
- زلیخا: چرا نزدیک من نمی آیی؟
- یوسف : چون می خواهم به قرب خداوند نایل شوم.
- زلیخا : گام بر روی فرش های پر بها و حریر من بگذار و خواسته مرا برآور.
- یوسف : می ترسم بهره ام در بهشت از من گرفته شود.
وقتی که زلیخا استقامت و پاک دامنی یوسف را دید و یقین کرد که تسلیم هوس های او نمی شود، از راه تهدید وارد شد و به یوسف گفت : حالا که چنین است تو را به شکنجه گران زندان می سپارم…
یوسف با کمال نیرو گفت: باکی نیست، خدا یاور من است.
ادامه مطلب …
دسته ها: داستان |
نویسنده: محمد |
نظرات